محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4890

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خبر داد . ابو جعفر خبر گيرى از مردم كوفه داشت از صرافان به نام ابن مقرن . گويد : ابو جعفر كس از پى ابن مقرن فرستاد و گفت : « و اى تو مردم كوفه به جنبش آمده‌اند . » گفت : « نه به خدا اى امير مؤمنان من آنها را عهده ميكنم ؟ » گويد : پس به گفتهء وى اعتماد كرد و از آنها چشم پوشيد . يحيى بن ميمون كه از مردم قادسيه بود گويد : از تنى چند از مردم قادسيه شنيدم كه مىگفتند : « يكى از مردم خراسان كه كنيهء ابو الفضل داشت و نامش فلان بود پسر معقل ولايتدار قادسيه شد كه مردم كوفه را از رفتن پيش ابراهيم بدارد ، و چنان بود كه كسان در راه بصره مراقبت ميشدند ، آنها نيز سوى قادسيه مىرفتند ، از آنجا سوى عذيب ، آنگاه سوى وادى السباع ، آنگاه در دشت به طرف چپ مىپيچيدند تا به بصره برسند . » گويد : گروهى ، دوازده كس ، از كوفه برون شدند و چون به وادى السباع رسيدند يكى از وابستگان بنى اسد به نام بكر از مردم شراف در دو ميلى مسجد موالى نرسيده به واقصه آنها را بديد و پيش ابن معقل رفت و به دو خبر داد كه به تعقيبشان رفت و در خفان چهار فرسخى قادسيه به آنها رسيد و همگى را بكشت . ابراهيم بن سلم گويد : فرافصهء عجلى مىخواست در كوفه به پا خيزد اما خوددارى كرد كه ابو جعفر آنجا بود . و چنان بود كه ابن ماعز اسدى در آنجا نهانى براى ابراهيم بيعت مىگرفت . عبد الله بن راشد گويد : از اسماعيل بن موسى بجلى شنيدم كه مىگفت : « غزوان از آن خاندان قعقاع بن ضرار بود كه ابو جعفر او را خريد . روزى به دو گفت : اى امير مؤمنان اينك كشتىها از موصل سرازير شده و سفيد پوشان در آنند كه مىخواهند به بصره پيش ابراهيم روند . » گويد : پس ابو جعفر سپاهى به دو پيوست كه در باجمشا ما بين بغداد و موصل